یکی را دوست می دارم ولی افسوس ...

 به درخواست بازدید کننده عزیز
*******************
*يكی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نميداند
نگاهش ميكنم شايد
بخواند از نگاه من
كه او را دوست مي دارم
ولی افسوس او هرگز نميداند*

*به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف كودكی آويخت تا او را بخنداند*

 

*به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به كوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزيد
يكی ابر سيه آمد كه روی ماه تابان را بپوشانيد*

 

*صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست مي دارم
ولی افسوس و صد افسوس
ز ابر تيره برقی جست
كه قاصد را ميان ره بسوزانيد
كنون وامانده از هر جا
دگر با خود كنم نجوا
يكی را دوست مي دارم
ولی افسوس او هرگز نميداند*

متن شعر سیاه چشمون   از عشقم هایده

سیاه چشمون چرا، توی نگات دیگه، اون همه وفا نیست

سیاه چشمون بگو، نکنه دلت، دیگه پیش ما نیست

پریشونت شدم، می دونی واست، همه چیم رو باختم

واسه دوست داشتنت، طاقتم دیگه، بیشتر از اینها نیست

توی این غربتی که هستم، دارم می میرم حالیت نیست

بازم دستت رو توی دستم، می خوام بگیرم حالیت نیست

توی این غربتی که هستم، دارم می میرم حالیت نیست

بازم دستت رو توی دستم، می خوام بگیرم حالیت نیست

حالیت نیست , حالیت نیست , حالیت نیست

 

سیاه چشمون قسم خوردی، که جز مال من نباشی

قسم خوردی که اینجور، غافل از حال من نباشی

سیاه چشمون قسم خوردی، که جز مال من نباشی

قسم خوردی که اینجور، غافل از حال من نباشی

توی این غربتی که هستم، دارم می میرم حالیت نیست

بازم دستت رو توی دستم، می خوام بگیرم حالیت نیست

توی این غربتی که هستم، دارم می میرم حالیت نیست

بازم دستت رو توی دستم، می خوام بگیرم حالیت نیست

حالیت نیست , حالیت نیست , حالیت نیست

 

هنوز یار تو هستم، حالیتم نیست، به هیچکی دل نبستم، حالیتم نیست

سیاه چشمون می خوام حالم رو بپرسی، بشی مهمونم، احوالم رو بپرسی

نگفتی نکنه خونه اش خرابه، ندیدنم واسش رنج و عذابه

نگفتی که غریب این ولایت، تموم زندگیش نقش بر آبه

تموم زندگیش نقش بر آبه

توی این غربتی که هستم، دارم می میرم حالیت نیست

بازم دستت رو توی دستم، می خوام بگیرم حالیت نیست

توی این غربتی که هستم، دارم می میرم حالیت نیست

بازم دستت رو توی دستم، می خوام بگیرم حالیت نیست

حالیت نیست , حالیت نیست , حالیت نیست

 

سیاه چشمون چرا، توی نگات دیگه، اون همه وفا نیست

سیاه چشمون بگو، نکنه دلت، دیگه پیش ما نیست

پریشونت شدم، می دونی واست، همه چیم رو باختم

واسه دوست داشتنت، طاقتم دیگه بیشتر از اینها نیست

توی این غربتی که هستم، دارم می میرم حالیت نیست

بازم دستت رو توی دستم، می خوام بگیرم حالیت نیست

توی این غربتی که هستم، دارم می میرم حالیت نیست

بازم دستت رو توی دستم، می خوام بگیرم حالیت نیست

حالیت نیست , حالیت نیست , حالیت نیست

حالیت نیست , حالیت نیست