تنهایی،

شاخه‌ی درختی‌ست پشتِ پنجره‌اَم

گاهی لباسِ برگ می‌پوشد


گاهی لباسِ برف

اما، همیشه هست!



3



———————————–



اشک …

سه حرف ندارد…

اشک …

خیلی حرف دارد.


4



—————————-



آنقدر بر شیشه های بخار گرفته شهر

حرف اول نام تو را نوشته ام

دیگر مردم شهر می دانند

نام زیبای تو با کدام حرف شروع می شود …


5



————————-



چقدر بیچاره ایم
که خانه هایمان را
با بخاری گرم می کنیم!

عشق که نباشد
مصرف گاز هم
بالا می رود!


6



————————



بااندوهی کودکانه

گفتی:ماهی اَم مُرد!

اماازتنگِ بلورش

هیچ نگفتی!



7



————————



حرفهای دلم را به خرده نان های حیاطمان می زنم…

شاید گنجشک ها هضمشان کنند!!!



8



————————-

هیچ دوره ای جای خودش نبود!
کودک بودم،
می گفتند: تا کی می خواهی کودک بمانی،بزرگ شو!
جوان شدم،
گفتند: سعی کن ،کودکِ درونت را زنده نگاه داری!!
و من
همیشه تشنه ی کودکی ماندم.
هیچ دوره ای جای خودش نبود



9



———————



در کافه ی “روزهای من” !

ترس و امید و حسرت و انتظار

دور یک میز چوبی نشسته اند و

شعر دود می کنند…


10



————————————



شاید

کسی

جایی

دعا می کند

برف نبارد…

بخاطر پاهای کوچکش…



11



—————————-

شاید

گاهی

یکرنگ بودن خوب نباشد…

زیر پا می مانی…

مثل

“برف…”


12



—————————–

دلم ۳ چرخه کودکیم را می خواهد…

دلم مادر بزرگم را می خواهد…

هم بازی های کودکیم را می خواهد…

و…

ولی افسوس…

دیوار زمان دیوار بلندیست و

من اینور دیوار زمان گیر کرده ام….

به ناچار به همین خواستن های الکی دل خوشم…


13


————————-

برف نگران‌ام نمی‌کند
حصار یخ رنج‌ام نمی‌دهد
زیرا پایداری می‌کنم
گاهی با شعر و
گاهی با عشق..
که برای گرم شدن
وسیله‌ی دیگری نیست
جز آن‌که دوستت بدارم..


14



———————————


می‌گویند تنهایی پوست آدم را کلفت می‌کند

می‌گویند عشق دل آدم را نازک می‌کند

می‌گویند درد آدم را پیر می‌کند

آدم‌ها خیلی چیزها می‌گویند ،‌

و من،‌ امروز

کرگدن دل‌نازکی هستم که پیر شده است !



15